مهنـــــا زندگـــ ـی مــامــان و بــابــا
X

مهنـــــا زندگـــ ـی مــامــان و بــابــا
دختــــــ ـر بهـــــــــ ـاري مـــن
پيوندهای روزانه

                         http://www.sheklakveblag.blogfa.com/ پریسا دنیای شکلک ها

 

             

 

                                

 

 

 

 

 

 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 3 دی 1393 ] [ 12:20 ] [ مامان مهنا ]

سلام عشق مامان دختر نازم سه سالگیت مبارک عزیزم بازم تنبلی کردم و وبت رواپدیت نکردم ...کلی عکس مونده که بزترم انشالله سرفرصت میزارم الان دقیقا سه سال و ۲۱ روز داری تولدت روخونه بابابزرگ گرفتیم باتم کیتی که عاشقشی کلا همه چیزت باید کیتی باشه عاشق تولدی معنی تولد گرفتن رو کامل درک میکنی خیلی ذوق داشتی توتولدت عزیزم ....عکسای اتلیه ت رو میزارم فعلا تا سرفرصت .... عاشقتم دردونه😍













[موضوع : ]
[ جمعه 2 تير 1396 ] [ 2:36 ] [ مامان مهنا ]

سلام دردونه مامان بالاخره لب تاب درست شد ک تونستم بیام کلی عکسای جامونده ازماهای پیش رو بزارم نمیدونم اشکال ازچی بود سایتم قاطی کرده بودو عکسارو سیو نمیکرد به هرحال اصلا دلم نمیخواد وبلاگت اپ نباشه الان دوسال و  دوماه شدی و کلی تغییرکردی ازشب تولدت بگم که عالی بود یه جشن خودمونی که کلی ازش عکس و فیلم داریم که برات یادگاری بمونه بعداز تولدت یه سررفتیم خونه عزیز و اونجاهم که طبق معمول عالی بود و بهت کلی خوش گذشت ...واما از گرمای طاقت فرسای اینجا بگم که توخونه حبسیم باماشین میریم  میچرخیم و میایم و هروقت بیرون میریم شما لپات گل میندازه علاقه خواصی به بپر بپر داری چه رو تخت چه رومبل همیشه اینکارو انجام میدی و تقریبا هرروز بابایی میبرتت پارک محله و تواین گرما بازی میکنی حرف زدنت ماشالله که خیلی خوب شده همه چی میگی جمله میگی به من میگی مامان لیلا جون و به بابا یی بابا بتی (مهدی)عاشق خندوانه ایی و وقتی شروع میشه تمام حرفای رامبد جوان رو تکرار میکنی بیشترخودت باخودت بازی میکنی و یه کیف دستت میگیری روسری سرت میکنی و کفش میپوشی بامن خدافظی میکنی میری خرید .لباسات روخودت انتخاب میکنی و سراین موضوع همیشه جنگ داریم و همیشه دلت میخواد یه لباسو بپوشی هم چنان شیر نمیخوری و این معلوم نیست تاکی میخواد ادامه پیداکنه .دوروز پیشم 14مرداد روز دختر بود و برات کادو گرفتیم و فرداشم تولد من بود که رفتیم خارج ازشهر پیک نیک و اونجا حسابی خوش گذشت .روز4خردادپسرعموي نازت به دنيا اومد صدرا كوچولو وتو وقتي ميديدي اون شيرميخوره ياد خودت ميوفتادي و بغلم ميخوابيدي و اداي شيرخوردن درمياوردي ​رابطه ت با بچه ها خصوصا اونايي كه ازت بزرگترن خيلي خوبه و باهاشون بازي ميكني خوب تااونجايي كه يادم بودو گفتم بريم سر وقت عكسا

اينجا خودت جوراباتو پات كردي

هروقت ميريم سوپرماركت بستني ميخري ولي فقط يه كم ازش ميخوري و يا من يا بابا بايد بخوريمش

اينجام كه ‍ناز كردي تا ازت عكس بگيرم

سلفي نگاري هاي دخملونه

خوابيدناي عروسك به بغل اسم اين عروسكتم ايليا هست و علاقه زيادي بهش داري

اين خرسي هم مامان جون سوغاتي از تهران واست اوردن

اينم عكسات تو جهان كوچك ملاير پارك كوهسار

وچندتا عكس ديگه از دخملي

راستي اين لباس نارنجيه كه تو بيشتر عكسات تنته همون لباس محبوب شماست خنده

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 18 مرداد 1395 ] [ 0:25 ] [ مامان مهنا ]

تولدت رو باتم ساده سفيد و مشكي گرفتيم و شب قبلش رفتيم اتليه و عكسهاي يادبود گرفتيم و شما تو اتليه همكاري نكردي و بداخلاق بودي

شب خوبي بود و خيلي خوش گذشت شماهم ازاول تا اخر درحال رقص بودي و كادوهاتم همه نقدي بود



[موضوع : ]
[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 21:22 ] [ مامان مهنا ]

در حال كمك به ماماني

چادرنماز عزيز دوز

 

 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 21:05 ] [ مامان مهنا ]

مهنا و طبيعت بهاري

مهنا نگار اميرمحمد زينب و مهيار

13به در كه تو حياط عزيز جون برگذارشد



[موضوع : ]
[ دوشنبه 11 مرداد 1395 ] [ 20:40 ] [ مامان مهنا ]

 

مهنا پارسال و امسال

خونه تكوني وشيطنتاي مهنا

ماهي و مهنا

عيدي مامان و بابا به دخملي يه دوچرخه و ماشين

مهنا و چهارشنبه سوري

 

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 10 مرداد 1395 ] [ 2:36 ] [ مامان مهنا ]

سلام فرشته من دوساله شدنت مبارک 

اصلا باورم نمیشه دوسال به سرعت برق و باد گذشت فرشته من روز به روز بزرگتر شد قد کشید خانم شد چقدر لذت بخشه همیشه دوست داشتم به دختر دوساله داشته باشم خدایا شکرت خدایا ممنون که همه جا من و دخترمو یاری کردی ... چه روزایی شیرینی رو باهم سپری کردیم و چه روزای شیرین تری رو درپیش داریم مخصوصا الان که دیگه کامل میفهمی میتونم باهات حرف بزنم باهم گردش بریم و لذت ببریم وقتی دستای کوچولوت رو دور گردنم میندازی و باصورتت صورتم رو لمس میکنی غرق در لذت میشم وقتی ازدستت ناراحت میشم و باناز میای میگی مامانی و بوسه بارونم میکنی قند تو دلم اب میشه وقتی لباست رو خودت انتخاب میکنی و وقتی موهای خوشگلت رو میبندم و ذوق میکنی و جلوی ایبنه میرقصی .... خیلی شیرینه دختر داشتن رو فقط اونایی که دختر دارن درک میکنن یه همدم مونس ...

زندگی من جشن تولدت رو قراره روز پنجشنبه سیزدهم برگزار کنیم تا مهمونامون بتونن بیان فردا هم اگه خدابخواد میبرمت اتلیه تاعکس یادبود بگیریم .دخترم تو دوسالگی خیلی پیشرفتا داشتی هم تو حرف زدن هم اداب معاشرت هم مستقل شدن کلی کلمه میگی خیلی بامزه ادا میکنی بعضیا رو فقط خودم میفهمم چی میگی به موز میگی نوز به ماست میگی ناس به کلید جیلید یه روز که داشتم باهات حرف میزدم گفتی اوکی ازتعجب شاخ دراوردم .مربع مستطیل و دایره رو میشناسی خیلی باهوشی عزیزم کارکردن با موبایل رو که دیگه فوت ابی پس زمینه عوض میکنی و کلی کارای دیگه که ماها توش میمونیم ...

زندگی مامان بازم دوسالگیت رو تبریک میگم  و ازخدا میخوام روزای پیش روت پراز لبخند باشه پراز عطر خدا پراز شادی ...دوستت دارم توهمه چیز منو بابایی 



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 12 خرداد 1395 ] [ 3:12 ] [ مامان مهنا ]

عسل مامان از خیلی وقت پیش علاقه زیادی به دستشویی رفتن نشون میدادی و هرکس میرفت اون تو دنبالش میرفتی ولی من همش میگفتم زوده و اول باید ازشیربگیرمت که این پروژه رو عقب انداختم ازشیرکه گرفتمت دیدم امادگیش رو داری و خیلی دوست داری دستشویی بری برات یه صندلی جیش گرفتم و از روز 18اردیبهشت صبح که ازخواب بیدارشدی دیگه پوشکت نکردم  که اگه موفق شدم ادامه بدم اگه نه که بزارم چندماه بعد و بردمت دستشویی دفعه اول و دوم تو شلوارت جیش کردی ولی دفعه های بد یاد گرفتی و بدون اینکه من ببرمت خودت جیشتو میگفتی شبم واسه اطمینان پوشکت میکردم که دیدم تاصبح جیش نمیکتی و خشک هست خلاصه اینکه با پوشکم خداحافظی کردی و الان یه دختر مستقل هستی عشق مامان خیلی کلمه های بیشتری میگی حرف زدنت خیلی بهتر شده هرچی که دمه دستت باشه میاری و میگی مامام بیا به ماست میگی ناس و هروقت میگم بابا کجا رفته میگی رفته ناس بخره همچنان موقع غذا خوردنت باید با لب تاب کلیپ ببینی اگه مهمونی باشیم گرسنه میمونی و من همیشه میگم کی میشه خودت غذا بخوری این ماهم که تولد دوسالگیته و منم درتدارک تولدتم ولی هنوز تصمیم نگرفتم مهمونم دعوت کنم یا سه تایی باشه چشنمون و اخرماهم میبرمت اتلیه انشااله دوستت دارم نازگلم قلب



[موضوع : ]
[ شنبه 25 ارديبهشت 1395 ] [ 3:45 ] [ مامان مهنا ]

سلام گل دخترم 22ماهگیت مبارک پرنسس من دومین عیدت مبارک 

امسال دومین عیدی بود که شما کنارما بودی و روز 25اسفند بردیمت اتلیه کنار سفره هفت سین عکس یادگاری گرفتی  و از قبل از سال نو مشغول تدارک سفر بودیم و روز 26اسفند وقتی بابایی ازسرکاراومد رفتیم ملایر خونه عزیز جون و عزیز پیشنهاد داد که شمارو ازشیربگیرم به دودلیل یکی اینکه شاید غذا خوردنت بهتربشه وازوابستگیت به من کم بشه و یکی اینکه دور و برت شلوغه و شاید کمتر متوجه بشی و بی تابی کنه اخه اگه قرار بود خونه خودمون بگیرمت تنها بودیم و به هردومون سخت میگذشت خیلی دلم میخواست دوسال کامل شیربخوری ولی بنا به دلایلی که گفتم دیگه مجبور شدم و ازصبح روز 27که ازخواب بیدار شدی دیگه بهت شیرندادم تاشب زیاد سراغش نیومدی و لی موقع خوابت که شد دیگه هیج جوری نشد سرت رو گرم کنم و با گریه زیاد و رو دستام خوابیدی و تاخوده صبح هق هق زدی البته اینم بگم که ازچند ماه قبل وعده های شیر روزت رو کم کرده بودم و فقط مونده بود ازشیر شب بگیرمت واسه همین شب اول خیلی سخت گذشت و خودمم پابه پات گریه میکردم و بابایی هم بیداربود و کمک میکرد شب دوم دوسه بار بیدارشدی و شب سوم دو بار و کم کم عادت کردی و روپام به راحتی خوابت میبرد ولی این سه روز اول خیلی ضعیف شدی و وزن کم کردی تو شیشه و یا لیوانم شیرنمیخوری و این خیلی بده ولی ماست و دوغ رو دوست داری خلاصه دیگه خانم شدی و کاملا مستقل خودت میخوابیدی عین ادم بزرگا تا چراغ خاموش میشه میری تو تختت و و 5دقیقه بعد خوابی .امسال سال تحویل ساعت 8صبح بود و شب قبلش اتیش روشن کردیم و کلی خوش گذشت لحظه سال تحویل شما خواب بودی و ما با دایی علی اینا و بابابزرگ و عزیز کنار سفره هفت سین بودیم و یه ساعت بعد بیدارشدی و بعدازظهر رفتیم عید دیدنی .تا روز 3فروردین بابا پیشمون بود و بعدش برگشت اهواز سرکارش و ما موندیم و دوباره بابایی دوازدهم اومدپیشمون و کلی جاها رفتیم و عکس گرفتیم شماهم که مثل همیشه خانم بودی ازصبح تاشب مشغول بازی با بچه ها شبم از فرت خستگی خوابت میبرد .روز 13 هم برف زیادی اومد و هوا به شدت سرد بود که نهار رو خونه خوردیم که خیلیم خوش گذشت بعدازنهارم رفتیم بیرون دور زدیم .14هم برگشتیم خونمون که برخلاف انتظارم که دیگه شما شیرخوردنو یادت رفته تا برگشتیم انگار تمام خاطراتت زنده شد تو اتاق رو تخت دراز کشیدی و با گریه ازم خواستی که بهت مم بدم و همش نق میزدی شایدم چون تنها شده بودی بهونه میگرفتی ولی خدارو شکر رفته رفته بهتر شدی .اینم از سفرنامه نوروز ما وپروژه ازشیرگرفتن شما فسقل خانم 

خوب وامااز کارای این ماهت بگم که یه پارچه خانم شدی عاشق روسری سرکردنی و اینقدر قشنگ سرت میکنی که دلم میخواد قورتت بدم شونه و گیره میاری که سرت بزنم میری جلو ایینه و الکی واسه خودت کرم میزنی خیلی قشنگ ادامس میجویی کلمات بیشتری میگی همه دختر دایی هات رو ابجی صدا میزنی و خیلی پولکی شدی چون تو عید همه بهت پول عیدی میدادن عادت کردی پول دستت بگیری .غذا و چایی رو فوت میکنی برنج روخیلی روس داری و دوسه قاشق اولش رو بااشتها میخوری لباسات رو خودت انتخاب میکنی و هنوزم تو فاز لباسای زمستونی هستی و هرچی بهت میگم اینجا هوا گرم شده دیگه به کلاه و سویشرت احتیاجی نیست قبول نمیکنی .فوق العاده دختر حرف گوش کنی هستی و اصلا اهل لجبازی نیستی و این خیلی خوبه و همه تحسینت میکنن زیادعلاقه به شیرینی جات نداری و شاید توطول عید دوتا شکلات کامل خورده باشی واست یه ماشین خریدیم که خیلی دوسش داری و بیشتروقتا باهاش سرگرمی ماه پیشم میخواستم واست سه چرخه بخرم که نظرم عوض شد و دوچرخه خریدم تا مدت بیشتری بتونی ازش استفاده کنی عکساشونو واست میزارم دراصل دوچرخت عیدی ازطرف من و بابایی بود مبارکت باشه عسلم خوب دیگه هرچی یادم بود گفتم دیگه 

عشق مامان لب تاب ویندوزش مشکل پیداکرده و نمیتونم تواین پست عکسای جدبدت روبزارم تاببینم بابایی کی وقت میکنه درستش کنه  انشالله وقتی درست کرد میام و عکسات رومیزارم 

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 17 فروردين 1395 ] [ 1:14 ] [ مامان مهنا ]

سلام فرشته کوچولوی من بازم تنبلی کردم یه ماه دیر به وبلاگت سر زدم  امروز 12اسفندماه و شما21ماهه شدی گلم چیز زیادی تاعید نوروز نمونده و همه در تب و تاب خرید عید و خونه تکونی هستن و ماهم مثل بقیه هرروز بازاریم و کارای خونه هم نصفش انجام شده و یه کوچولو دیگه مونده . واسه شماهم لباسای خوشگل خریدیم که انشالله تنت کنی و امسال دومین عیدی هست که شما کنارماهستی و خدارو شاکریم .خوب از شماوروجک بگم که ماشالله دیگه خانوم شدی ماه پیش مامان عزیز اینا یه دوهفته ایی مهمونمون بودن و شماعسلم کلی خوشحال بودی اخه هرروز باهاشون بیرون میرفتی و سرت گرم بود وعزیز واست یه چادر نماز خوشگل دوختن چون عاشق اینی که یه چیزی سرت کنی از روسری من گرفته تا هرپارچه کثیف و تمیزی که دورو برت پیدا کنی .دوتا دیگه دندون اسیاب دراوردی که نسبت به سنت فکرکنم زودن یکیش بیرون زد و یکی هم زیر لثه خودنمایی میکنن و به خاطر همین یه چندروزی از 20ماهگیت اسهال شدی و بد غذا .جیشتو کم وبیش میگی و قصد داشتم ازپوشک بگیرمت که به خاطر عید کنسلش کردم که تو دیدوبازدید عید سختمون نشه .دخترنازم عاشق کارای خونه هستی و هراشغالی و چیزی که پیداکنی میاری و به من میدی اگه دستات یالباست کثیف باشن ازم میخوای برات بشورم و لباست روعوض کنم اب بازی رو خیلی دوست داری  یه کم بهترکلمات رومیگی و منظورت روقشنگ میرسونی بیرون که میریم دوست داری خودت راه بری و ماهم بدو به دنبالت هنوزم عاشق لباس زمستونیات هستی و اگه بخوایم جایی بریم حتما باید کلاه و سویشرت رو بپوشی اخه اینجا دیگه هواداره رو به گرمی میره  اگه کاری انجام بدی که من مخالف باشم بهت یه اخم کوچولو میکنم و توام خیلی بامزه به من اخم میکنی و اینقدر ادا درمیاری که منم خندم میگیره و ادامه کارت روانجام میدی .اعضای خانواده از عمو و زن عمو تابچه ها رو قشنگ میشناسی و وقتی ازت سوال میکنیم نشون میدی به سویچ ماشین میگی جی و بهش اشاره میکنی و باید دستت بگیری وقتی چیز جدیدی میبینی باذوق میگی عه ایناهاش و میخندی همه کارات شیرین و بامزه هستن و کل زندگی ووقت من وبابا رو پرکردی و دنیامون رو رنگی کردی عزیزم خوب دیگه بریم سراغ عکسهای عسل خانوم 

بريم ادامه مطلب:

 


ادامه مطلب


[موضوع : ]
[ چهارشنبه 12 اسفند 1394 ] [ 1:13 ] [ مامان مهنا ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

من امروز براي فرداي تو مي نويسم تا بخواني و بداني كه چقدر دوستت دارم...
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 21
بازدید دیروز : 23
بازدید هفته گذشته : 44
کل بازدید : 99206