مهنا زندگی مامان و بابامهنا زندگی مامان و بابا، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره
مامانيماماني، تا این لحظه: 37 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره
باباييبابايي، تا این لحظه: 39 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

مهنـــــا زندگـــ ـی مــامــان و بــابــا

يازده ماهگيت مبرك

سلام عزيزدلم 11ماهگيت مبارك نفسم    جيگرمامان ماهگرد يازدهمت همزمان با روز پدروروزمردبود و بابا امسال اولين سالي هست كه پدرشده و ميدوني كه عاشقته وباتمام وجوددوستت داره و همه كاري ميكنه تا توخوشحال باشي ازكاراي اين ماهت بگم كه حسابي شيطون شدي و خرابكارو بايد يكي همش مواظبت باشه ميري سروقت كشو لباسات و وقتي حسابي بهمشون ريختي بايكيشون سرگرم ميشي و سعي ميكني تنت كني اخه عاشق بازي كردن بالباسي و تاميبيني لباس من يا بابا تو خونس ميري و باهاش بازي ميكني و اينكه من كه ميرم آشپزخونه فوري مياي و اگه دره كابينت بازباشه محتوياتش رو خالي ميكني عاشق بيرون رفتني و تقريبا هرروزغروب بابابا ميريم بيرون ازهواي نه چندان بهاري استفا...
13 ارديبهشت 1394

روزپدرمبارك

                     … دخـتــَــر کـه بــاشی میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ آغــوش گــَرم پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی چه بـاشه چـه نبــاشه قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته .                       ...
13 ارديبهشت 1394

اولین سال مادرشدنم

                                       بارانی از عشق و نَمی هم ستاره ارزانی تویی که در تبار معصومانه‌ی نگاهت، چشمان خسته‌ی من ستاره می‌چیند. خوش‌آهنگ‌ترین نغمه‌های هستی نثار قلب خسته و صبورت. روزِ به اوج نشستنت مبارک . . . مادر که میشوی ... تمام زندگیت میشود پر از التماس و خواهش از خـــــدا برای عاقبت بخیر شدن فرزندت ... مادر که میشوی ... بهترین هدیه برایت میشود سلامتی جسم و روح بچه ات ... مادر که میشوی ... بیشتر فکر میکنی به مادرت ، مادر بزرگت و مادر مادربزرگت ...
22 فروردين 1394

نوروز94

سلام ملوسک خانوم سال نو مبارک عزیزم نشد زودتر بیام و بنویسم  امسال اولین عید شما هست و من وبابایی خیلی خوشحال بودیم که امسال کنارمابودی و سالمون با تو نو  شد پارسال سرسفره هفت سین دعا میکردیم که شما سالم باشی و به جزاین چیزی ازخدا نخواستیم و خدارو بابت هدیه بزرگش شکر میکنیم  خوب اول ازهمه بریم سراغ خونه تکونی عید که باوجود شما وروجک خانوم به سختی تموم شد و نصفه کاره سره همش کردیم آخه شما اصلا نزاشتی من کاری کنم فقط دوتا جمعه که بابایی خونه بو پرده هارو شستیم و گردگیری و مرتب کردن خونه شب سال تحویلم پابه پای ما بیدارموندی و ساعت یک شب حموم کردی و پای سفره پیش مانشستی که خیلی شیرین و لذت بخش بود اینم عکس سفره هفت...
16 فروردين 1394

روزای 9ماهگی و قبل از عید

سلام شیرین عسل مامان این پست رو خیلی وقته اماده کرده بودم ولی وقت نمیشد کاملش کنم عزیزم تو نه ماهگی دوتا دندونای بالات کامل شدن و خداروشکرزیاد اذیت نشدی ولی بعدازچندروزاسهال شدی و کم اشتها و ضعیف که دیدم بازم ازبالا صاحب دوتا مروارید دیگه شدی که این دوتا بیشتراذیتت کردوالان 6تا دندون خوشگل داری عشق مامان تو این ماه واضح کلمات مامان و بابا رومیگی و وقتی بابا ازسرکارمیاد تا صدای کلید رو تو درمیشنوی سریع به طرف درمیری و بابا بابا میگی و میری بغل باباییت و تا چنددقیقه حتی اجازه نمیدی بابات لباساش رو دربیاره هم چنان سعی میکنی سرپا وایسی و تمرین میکنی یاد گرفتی همه کشوها رو بازکنی و وقتی لباسی تو خونه میبینی سعی میکنی تنت کنی و عاشق خوردن کا...
16 فروردين 1394

نه ماهگیت مبارک

ماهگیت مبارک نفسم سلام دخترنازم دخترنه ماهه ی من عزیزم نه ماهه شدنت مبارک دیگه واسه خودت خانوم شدی و چیزی به یک سالگیت نمونده چقذرزود گذشت یاد انتظارنه ماهه واسه تولدت افتادم چه دوران شیرینی بود و الان کنارمی و خداروشکرمیکنم  خوب ازاتفاقای این ماه بگم که به خاطر مسافرت نتونستم به موقع وبلاگت رو اپ کنم 19بهمن ماه وقتی 8ماهو6روزه بودی به همرا بابایی و عموها رفتیم ملایرعروسی و چندروزموندیم وهواسرد بود و بارون میومدو رفتیم پارک و ازاین هوابی بارونی لذت بردیم واینجا هم که دیگه معلومه بله دخترم شما یادگرفتی زبونت رو بیرون بیاری و گاهی صداهم درمیاری بعدازمسافرت برگشتیم خونمون و شمادرتلاش بودی که رو پاهات بایستی و دست ازتلاش ب...
18 اسفند 1393